تبليغاتX
مهراهورا - ننه حسن

اومدش تو خونه و گفتم : سلام ننه حسن

بگو مسئو لین ما پس کی به دادم میرسن

 

بگو تا کی بشینم کنج خونه ور  دلت

تو هم هی بگی :ننه ! الهی حل شه مشکلت

 

برو یه نذری بکن ، قر آنو ماچ کن پسرم

آخه تو ناز منی خوب منی   تاج  سرم

 

برو دَس نماز بگیر به سوی قبلمون بشین

این همه لطف و کرمهای خدامون رو ببین

 

غر نزن ناله نکن قضا قدر  این  طوریه

اگه نا سپاس بشی بدون که اون بد جوریه

 

برو پیش حاج حسین تا که واست دعا کنه

بکشه دس رو سرت سگرمه هاتو وا کنه

 

من میگم : دلت خوشه ننه جونم ! بس کن دیگه

توی تن جوش میزنه رگ و خونم  بس کن دیگه

 

کلی زحمت کشیدم تا که  لیسا نسو بگیرم

الهی دق  بکنم همین روزا  و   بمیرم

 

دو سال از عمر عزیزم توی سربازی گذشت

بقیش هم که واسه خواب و خیالسازی گذشت

 

حالا نه کار می کنم نه زن و بچه ای  دارم

بیست و هَش  سالمه و هیچی پس انداز ندارم

 

نه یه پول و پلّه ی د رُس حسابیی  دارم

نه یه پارتی که بارم رُ روی  شونش  بذارم

 

اونوخ تو میگی : برو دعا بکن، نماز بخون

برو تو  مَچّد  بشین و از اما ما مون بدون

 

نه ننه ! بس می کنم ، انگار که حرفامون جداست

حرف من کشورمه ، ورد تو هم خدا خداست

 

پس همون بهتر که ساکت بشینیم هردوتامون

تا ببینیم چی میشه  عاقبت این کارامون

 

 

+ عباس غلامی |