یکی بود یکی نبود
غیر از خدا هیشکی نبود
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
یه ده ِ بزرگی بود :
ده پر آب و درخت
مردمش صبورو سخت
همشون ساده و ناز
ز تمنا بی نیاز
* *
مرداشون کشت می کردن و درو
لوبیا و عدس و ماش ونخود، گندم و جو
زناشون توُ کار خونه ، پخت نون
بچه داری یا کمک به این و اون
جوونا سواری و شادی و شور
همشون بی غم وخندون
همشون مست غرور
بچه ها قایم باشک یه قل دو قل
پرهیاهو توُی رود یا زیر پل
خلاصه شاد بودن
ز غم آزاد بودن
* *
از اینا که بگذریم :
توی این ده بزرگ ،یه چوپان پیری بود
گله رُ میبرد چرا ،بعد سحر ،صُبای زود
از قضا یه سال خشک وبی علف
پیر مرد مهربون ،مردو به آسمونا رَف
مردم ده بزرگ
گله شون موند تک وتنها
توی سرما
توی گرما
مردم ده بزرگ
گله شون اسیر گرگ!
* *
ای خدا
گله بی چوپون ؟ نمیشه !
فقیرو ایمون؟ نمیشه !
* *
همشون شاد بودن
زغم بودن
ولی حالا
همشون خسّه و زار
دلا یخ ، تنا نزار
* *
چی کنن؟ چی نکنن ؟
کجا برن ؟ کجا نرن ؟
دوتا مرد با ایمون
_ سُر وگنده اون میون _
اومدن بالای تپه روی سنگ
داد زدن : بسه دیگه این زاری و خفت وننگ
مگه ما چی کم داریم از اون عزیز و پیرمون
خودمون گله رُ فردا می بریم ز ده بیرون
* *
میون مردم ده ، نگاها رد و بدل
خوابید اون شور و جدل
ز دلا غصه و درد
ز لبا آههای سرد
همگی دور شدن
با حرفای اون دو مرد
* *
پس از این بازم ببینید که چی شد ؟ :
همگی شاد شدن
ز غم آزاد شدن
* *
...
بعد یک هفته یا ماه
یه زنی رَف سر چاه
دیدش اون مردای خوب و با ایمون
_همونا که گله رُ می بردن از روستا بیرون _
خسّه و زارو نزار
تکیه دادن به دیفار
داد زدن : یه گرگ سگ مصّب خر
دو تا گوسفندُ گرف مث یه کاه یا مث پر
همه ی مردم ده
اومدن دوون دوون
اون دوتا مردس دیدن
که شدن خوار وزبون
ناله هاشون پر درد
رو لپاشون خاک و گرد
می گفتن که :
گرگ سگ مصب خر
دوتا گوسفندُ گرفت و برد از اونجا مث پر
* *
مردم ده آس و پاس
بعضی بی کفش و لباس
اما حقش رُ بگم
هیچ نبودن ناسپاس
اومدن دلداری دادن به اونا
همشون؛ از زن و مرد ، کودک و پیر یا جوونا
که شماها سرتون سالم و پربار باشه باز
برای سلامتیتون می کنیم نذر ونیاز
دوتا گوسفن، صدتا گوسفن
فدای سادگیتون
ماییم و شما بزرگا
با این آزادگیتون .
* *
باز گذشت و باز گذشت
آره !
یک روز و دو روز
دوباره پیدا شدن
اون دوتا چوپون تو دشت
که دوباره وای و وای :
گرگا به گله زدن
گرگای جنگل دور چه قدّ پستن و بدن
بازم اون قصه ی بالا
بازم اون شورا و حالا
* *
بعد چن بار که چنین چیزی پیش اومد براشون
توی اون میدون ده بازم نشستن پیش هم
همشون نزار و خسّه دلاشون سرشار غم
یکی گُف باس بریم اونجا ببینیم گله چی شد ؟
همه گفتن بریم اونجا ببینیم گله چی شد ؟
پس همه دوون دوون
سوی گله شون روون
زن و مرد ،بچه و پیر
پیششون چنتا جوون
رسیدن به اون بیابون
به سرای پر ز خون .
وای که جوناتون عزیز
هیشکی روز بد نبینه
الهی هیشکی چوپانو همراه دد نبینه
ای خدا بازم میگم :
هیشکی روز بد نبینه
* *
آره خوب فهمیدین این بار
چی بگم من ،چی بگم ؟
به خدا هر چی بگم
تلخ و شیرین
زیاد یا کم
نداره فرقی برامون
نداره فرقی برامون
مردم ساکن ده
مردم ساکن اون ده بزرگتر از بزرگ
گله رو دو دَسّی دادن به چوپون مث گرگ
به چوپون مث گرگ ؟
بدتر از گرگ بزرگ
بدتر از گرگ بزرگ !
* *
حالا بازم میگم آخ :
اونا بس شاد بودن
ز غم آزاد بودن
ولی حالا :
همشون خسّه و زار
دلا یخ ،تنا نزار